تبلیغات
خاکـــســـتـــر فریـــــــــاد - سرودهای متفاوت زندگی

من گمشده ی زندگی ام.

قدم بر میدارم بر روی سنگ فرش پیاده رو ،ویترین مغازه ها برایم بی معنی ترین ترانه را

 میخوانند،مجبورم رد شوم و راهم را به سمت خانه کج کنم.

کیسه های پر از وسیله پاک کننده و دستمال و جارو...در دستانم.

دستانم از اینها سنگین نیست،اینها یادآور خاطرات دست های تکیده ی مادر است بر روی 

 زمین خانه های مردم و چشم های صاحب خانه که همانند یک برده با او رفتار میکند

گاهی هم از نگاه های مغرورانه ی من به تنگ می آید و مادر جزایش را پس میدهد

هنوز به خانه نرسیدم،و هنوز هم یاد کار مادر در دستانم سنگینی میکند...

همیشه فکر میکردم خداوند همه ی انسان ها را یکسان خلق کرده!

اما حال فقر باعث شده به خدا شک کنم به عدالتش!

به اینکه به جای بهشت ، آشغال ها و کثافت های خانه ها از آن اوست!

به راستی که چه بهشتی ،خداوند از آن مادرم کرده!

خداوندا ، تو به من هیچ حقی ندادی و در هر کلامت دستور داری و جزای 

اجرای دستور وعده ی بهشت!!

اما آیا تحقیر و حقارت و خورد شدن مادرم،ارزش بهشت موعود تو را دارد!

افکارم مشوش تر میشود و به خانه نزدیک میشوم!

 نگاهم خشک میشود و دستانم سبک !

چه زود جوابم را دادی خداوندا!

بر روی زمین مینشینم و اندوه وار زمزمه میکنم:

                      "مادرم پروازت مبارک"

پ ن : انسان ها خود باعث فقرند یا فقر سرنوشت آدمیست؟



تاریخ : 10 مرداد 89 | 11:39 | نویسنده : Mim. Omid | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.